حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
49
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
هم كه داخل در مباشرين معتبر اصفهان بود ، به چاپارى آمد . در وقتى كه حسام السلطنه به باغ امين الملك كه حالا مشهور به باغ سپهسالار است نقل مكان كرده بود ، وارد شدند . شاهزاده اظهار داشت ، من فرصت هيچ كارى ندارم ؛ كارها را به حسين قلى خان بگوئيد كه احكام لازمه را صادر نمايد و شما را بفرستد . قبل از حركت ، شاهزاده به من گفتند كه ، چون كارها زياد است ، محمد حسن خان برادر شما وكيل خراسان باشد و خودتان به كار اصفهان و نطنز و امور شخصى و عروسى نايب السلطنه برسيد و براى تحريرات من هم يك نفر را مشخص نمائيد . من هم به ملاحظهء اينكه در سفر هرات ، فتح الله خان سيستانى مشغول تحريرات شاهزاده بود و سليقهء شاهزاده را در دست داشت ، با وجودى كه مشاراليه در كسوت فقر و در حسين آباد كاشان منزوى و مشغول زراعت بود ، تلگرافا به او خبر دادم كه ، البته با اسب چاپارخانه خودت را برسان . فتح الله خان هم با همان لباس ، اسب چاپارى گرفت و يك روز قبل از حركت شاهزاده ، در زاويهء مقدسه رسيد و او را در منزل خودم تغيير لباس دادم . مرحوم ميرزا هاشم خان امين الدوله هم چون همشيرهء فتح الله خان عيالش بود ، تهيهء سفر او را ديد و يك روز بعد از حركت شاهزاده ، فتح الله خان هم روانه شد . من هم احكام رياست دفتر خراسان را و معاملهء مالياتى را براى ميرزا حسين باقر خانى و حكم واگذارى عاملى را براى عباس قلى ميرزا و رحيم خان صادر كرده ، چهارپنج روز بعد از حركت شاهزاده ، همه را روانهء اصفهان نمودم . ده روز بعد از حركت شاهزاده ، ابو الفتح ميرزا و ميرزا محمد حسين وزير وارد اصفهان شدند . چون امامجمعه و مرحوم سيد از ميرزا حسين دلتنگى داشتند و اعليحضرت هم خصوصا نسبت به او بىميل بود ، ناظم الملك دو روز بعد از ورود ، او را گرفت و با ده سوار از راه جندق روانهء خراسان كرد . در آن موقع اوايل برج سرطان بود و كار اصفهان به قحط منجر شده بود . شاهزاده هم عمدا در راه به تأنى مىرفت ؛ چند روزى در سبزوار توقف كرده و از راه جوين و قوچان به طرف ارض اقدس عازم شد كه ورودش با دست آمدن غلهء نو مقارن شود . فوت ناظم الملك بيستودو روز كه از ورود ناظم الملك گذشت ، در اصفهان به مرض قولنج مبتلا و بعد از يك شبانه روز مرحوم شد . جناب امامجمعه و ابو الفتح ميرزا تلگرافا به من خبر دادند . من به ملاحظهء اينكه مبادا در سرقسط سختگيرى شود و در ضمن هم مواجب او را براى اولادش برقرار كنم ، اول لطفعلى مير آخور را با اسب چاپارى نزد شاهزاده فرستادم و صورت واقعه را نوشتم كه براى اين دو مطلب به اردو مىروم ؛ بعد ، سوار شده و به طرف اردو كه ييلاق لار بود ، روانه شدم . شب را در اوشان ماندم و فردا وقت ناهار در درهء گرمابدر به اردو رسيدم . شاه وارد نشده بود و من گذشتم كه در ناهارگاه بروم . قدرى از اردو گذشته ، شاه رسيد و پياده شدم ؛ امر به سوارى شد . از احوال حسام السلطنه جويا شدند . عرض كردم ، براى تهيهء جنس شهر ، از راه قوچان رفته ؛ امير حسين خان و